علم کامپیوتر

تـــن ‌كامه ‌سرايي در ادب پارسي (5)

تن ‌كامه ‌سرايي در ادب پارسي (5)

ماه منير رحيمي

در ميان منابع فارسي، كار جدي تحقيقي در اين باره كمتر انجام شده، اما دكتر سيروس شميسا كه كتاب شاهدبازي را نوشته و اكنون از سوي دولت ايران جزء كتاب‌هاي ممنوعه قلمداد شده است، و دكتر جلال خالقي مطلق، كه نظراتش را در خلال چند مقاله مطرح كرده، از كوشاترين پژوهشگران در اين زمينه‌ي مهم، اما تاريك‌مانده‌اند.

خالقي مطلق در مقاله‌اي با عنوان «تن‌كامه‌سرايي در ادب فارسي»، چاپ شده در ايرانشناسي، سال هشتم، چشم‌اندازي از اين موضوع به‌دست مي‌دهد. او در تعريف اروس (Eros) مي‌گويد: در اساطير يوناني اروس پسر خداي جنگ و افروديت (Aphrodite) بانو خداي عشق و زيبايي‌ست و خود او خداي عشق است. اروس به پيكر نوجواني زيبا و بالدار تصور شده، با اندامي لخت، تاجي از گل سرخ بر سر، دارنده‌ي كمان و تركش، خسته از زخم تير و سوخته از آتش عشق، ولي آماده تا هر دم تير ناپيداي عشق را به‌سوي خدايان و مردمان رها سازد.

برابر اروس در اساطير رومي «اَمور» است كه پسر مارس خداي جنگ و ونوس ايزدبانوي عشق و زيبايي‌ست. در ادبيات فارسي بهرام يا مريخ، برابر "مارس" و ناهيد يا زهره، برابر "ونوس" اند.

دكتر خالقي مي‌افزايد: امروزه از اروس، ايزد عشق، عشق، نه صرفاً عشق افلاطوني و معنوي و روحاني فهميده مي‌شود، نه صرفاً عشق جسماني و ظاهري و مجازي، و نه صرفاً نظربازي و حس جمال، بلكه معنويت دادن به زيبايي تن و خواهش تن است؛ عشقي‌ست آميخته با هم‌آغوشي و هم‌خوابگي و زيباشناسي. كه خالقي مطلق در مجموع آن را به «تن‌كامه‌گي» ياد كرده است.

اما در ادب فارسي بحثي از اروس نيست؛ آنچه عمدتاً ديده مي‌شود، الفيه و شلفيه است كه به‌نوعي با پورنوگرافي (pornography) مرادف دانسته مي‌شود. خالقي در اين باب مي‌گويد: الفيه و شلفيه يعني صرف توصيف و نمايش عمل جنسي كه در گذشته براي طبقه‌ي اشراف تهيه، و پنهاني در گردش بود، در سربسته‌ترين جوامع نيز نفوذ خود را داشت. خالقي در تفاوت اين دو مي‌گويد: در حاليكه براي پيدايش تن‌كامه‌پردازي در ادبيات و هنر بايد در جامعه در مناسبات مردم رويه‌ي آسان‌گيري و روش سازگاري و اخلاق مدارا (tolerance) رواج يافته باشد كه خود بدون پيشرفت نسبي آزادي زنان، كه منجر به آزادي معاشرت زن و مرد گردد، ميسر نيست.

دكتر خالقي مطلق درمقاله‌ي خود تحول شعر اروتيك را در ادب كلاسيك فارسي بررسي كرده، نمونه‌هايي نيز از انواع شعر فارسي در اين مورد به‌دست مي‌دهد. وي معتقد است در منظومه‌هاي عشقي زيباترين توصيف‌هاي تن‌كامه‌گي را در ويس و رامين مي‌يابيم؛ ديگر ما زني با اين جوش و كوش عشق كه در ويس است، در منظومه‌هاي عشقي فارسي نمي‌بينيم. زن در ديگر منظومه‌هاي عشقي ما چون الماسي‌ست درخشنده، ولي سرد و بي‌جنبش؛ فرشته‌اي‌ست زيبا، ولي در رگ‌هاي او به‌جاي خون، برف جاري‌ست. بي‌گمان در ميان اين زنان، شيرين نظامي استثناست، هرچند در مقايسه با ويس، زني پرده‌نشين است. ولي اين صفت، بدان كيفيتي كه نظامي در شيرين آفريده است، يك عفت تحميلي نيست، بلكه ميوه‌ي سرشت غرورآميز شيرين است. خالقي ادامه مي‌دهد: نظامي در هفت‌پيكر نيز، شيرين‌هايي در قالب‌هاي كوچكتري آفريده است كه مهم‌ترين آنها فتنه است. ولي در كنار آنها زناني نيز، كه خداوند آنها را مثل هندوانه براي تمتع مرد آفريده، كم نيستند؛ يعني نمونه‌هايي از زن مستوره‌ي محجوبه‌. در هرحال نظامي مانند گرگاني، استاد توصيف‌هاي تن‌كامه‌گي‌ست.

دكتر خالقي مي‌گويد: اما باز كنش تنها از سوي مرد است و از سوي زن واكنش. در حاليكه درست اين دو سويه‌ي كوشنده‌گي دركار عشق است كه در هنر تن‌كامه‌سرايي عنصري تهييج‌زاست.

در شعر فارسي نسبت‌دادن عشقبازي نه تنها به جانوران كه امري طبيعي‌ست، بلكه به گياهان و حتا عناصر بيجان طبيعت، مثال‌هاي فراوان دارد. مثلاً فردوسي "روز و شب" را فراوان به مرد و زني مانند كرده است كه ميان آنها رابطه‌ي عشقي و جنسي‌ست.

در ميان عناصر طبيعت به‌ويژه "نسيم" در شعر فارسي جاي ويژه دارد و غالباً نماد جواني زنباره و هوسران است كه دمي از كامجويي آرام ندارد. از ميان صدها بيت كه در شعر فارسي بر سر اين توصيف سروده شده‌اند، به بندي از مسمط بهاريه‌ي قاآني بسنده مي‌كنيم:
نرمك نرمك نسيم زير گلان مي‌خزد / غبغب اين مي‌مكد، عارض آن مي‌مزد / گيسوي اين مي‌كشد، گردن آن مي‌گزد / گه به چمن مي‌چمد، گه به سمن مي‌وزد / گاه به شاخ درخت، گه به لب جويبار

پس از گرگاني و نظامي بسياري از سرايند‌گان منظومه‌هاي عشقي به توصيف‌هاي تن‌كامه‌گي پرداخته‌اند، ولي كارشان چنگي به دل نمي‌زند؛ خالقي مطلق مي‌گويد. براي مثال كار گل و نوروز كار خواجوي كرماني، كه در آن شاهزاده‌ي نوروز مي‌رود كه با گل عشقبازي كند، ولي با ديدن او بيهوش نقش بر زمين مي‌گردد.

پس از نظامي در ميان منظومه‌هاي عشقي تنها فرهادنامه، اثر عارف اردبيلي، از اين بابت در يك مورد مستثناست. از مقاله‌ي خالقي مطلق نقل مي‌كنم: به عقيده‌ي عارف اردبيلي در خسرو و شيرين نظامي، خسرو و فرهاد بيشتر زن‌اند تا مرد و شيرين او بيشتر مرد است تا زن. عارف بر خسرو نظامي ايراد مي‌گيرد كه اين چه مردي‌ست كه در هنگاميكه او شيرين را لخت در چشمه مي‌بينيد به‌جاي آنكه چستي كند، سستي مي‌كند. ولي حقيقت كار اين بوده كه چون كاري از دست خسرو ساخته نبوده، فرهاد به‌جاي او تلافي كرده است. به گمان شاعر زنان شوخ و شنگ در پي الفيه و شلفيه‌اند و اگر لازم باشد از خود شبي ده‌بار دوشيزه مي‌سازند. اما خالقي مطلق مي‌گويد: پيداست كه از شاعري تا اين اندازه گرفتار تن‌شيفته‌گي با چنان نظري سخيف درباره‌ي زن و عقيده‌ي سبك درباره‌ي داستان عاشقانه، كه لطف آن را صرفاً در شرح عمل جنسي مي‌بيند، نه داستاني همتا و هم‌عرض خسرو و شيرين برمي‌آيد، و نه داستاني همسنگ و هم‌چند ويس و رامين ساخته است.

دكتر خالقي مطلق مي‌نويسد: از ميان داستان‌هاي كلاسيك ادب فارسي، چه حماسي و چه عشقي، در آن دسته كه به اصلي كهن برمي‌گردند، زنان چه در نقش مادر چه در نقش همسر و چه در نقش معشوق، خواه باوفا و فداكار و خواه بي‌وفا و خيانت‌كار، همه در يك صفت شريك‌اند و آن برخورداري از خودآگاهي و كوشايي‌ست. برعكس در آن دسته داستان‌ها كه اصل كهن ندارند و بيشتر ساخته‌ي تخيل داستانسراست، زنان بي‌اراده و فقط وسيله‌ي ارضاي هوس جنسي مردان‌اند. اين نظر نه تنها درباره‌ي منظومه‌ها، بلكه درباره‌ي منثور‌ها نيز درست است. وي در اين باب مثالي از داراب‌نامه‌ي طرسوسي مي‌آورد.

به گفته‌ي خالقي مطلق، يكي از منظومه‌هاي عشقي در ادب فارسي داستان پدومات از ملاعبدالشكور بزمي‌ست كه به سال ۱۰۲۸ هجري سروده شده. به باور خالقي مطلق در اين داستان نكته آنكه: دختر براي آنكه آتش عشق و شهوت شوهر را تيز كند، نخست خود را پنهان مي‌كند. و نكته‌ي نوي ديگر نازكردن دختر است كه تا شوهر ناز او را نمي‌كشد، تن بدو نمي‌سپارد.

خالقي مي‌گويد: در منظومه‌هاي عاشقي، از اين چند نمونه كه بگذريم، ديگر به توصيف‌هاي تن‌كامه‌گي قابل توجهي برنمي‌خوريم تا مي‌رسيم به روزگار ما، به زهره و منوچهر، سروده‌ي ايرج ميرزا.

اما در قصايد؛ جلال خالقي مطلق مي‌گويد: بيشتر قصايد فارسي آغازي غزل‌گونه دارند. وي مثالي مي‌آورد از قطران تبريزي كه دلدار خود را آراسته و به‌سراغ شاعر رفته، ولي ميان شاعر و او هيچ اتفاقي نمي‌افتد، مگر گله‌ي شاعر از بي‌وفايي يار. بسياري از قصايد امير معزي داراي آغازه‌هايي هستند در توصيف عشق، ولي مايه‌ي تن‌كامه‌گي آنها اندك است و دلدار نيز در بيشتر آنها پسر است.

در ديوان خاقاني بيت‌هاي بسياري در شرح گازگرفتن اعضاي تن دلدار است؛ و هم اشعاري در هزل. ولي توصيف‌هاي تن‌كامه‌گي در ديوان او يافت نمي‌شود، مگر بيت‌هايي تك و توك.

شاعري داريم به‌نام ابولمحامد محمود متخلف به جوهري زرگر كه در سده‌ي پنجم هجري مي‌زيسته. از ديوان اين شاعر تنها اشعاري چند در تذكره‌ها و جنگ‌ها برجا مانده و از جمله يكي هم، كه اگرچه توصيف‌هاي تن‌كامه‌گي در آن مايه‌ي چنداني ندارد، شاعر آن را بدون آلودن به الفاظ ركيك خوب به پايان رسانده.

جلال خالقي مطلق در بخشي ديگر از اين مقاله مي‌گويد: آنچه درباره‌ي قصيده گفتيم درباره‌ي غزل نيز درست است، چون در غزل نيز مي‌توان نمونه‌هاي چندي نشان داد كه شاعر توصيفي تن‌كامه را آغاز كرده، ولي به انجام نرسانده. او مثالي از منوچهري مي‌آورد.
و مثالي هم از عثمان مختاري مي‌آورد كه به اعتقاد جلال مطلق همچنان مطلب ناتمام است. او مي‌گويد: گويا شاعر پنداشته است كه اگر بيش از اين اندازه به توصيف خود ادامه دهد، بايد به شرح جزئيات عمل جنسي بپردازد.

به همين‌گونه، وي مثالي هم از عبدالواسع جبلي مي‌آورد.

و حافظ… جلال خالقي مطلق مي‌گويد: حافظ نيز غزلي مشابه دارد كه آن را بسيار زيبا آغاز كرده، ولي پس از سه بيت موضوع را عوض كرده است:
زلف آشفته و خوي كرده و خندان لب و مست / پيرهن چاك و غزلخوان و صراحي در دست

نرگس‌اش عربده‌جوي و لبش افسوس‌كنان / نيمه‌شب دوش به بالين من آمد بنشست

سر فراگوش من آورد و به آواز حزين / گفت كاي عاشق ديرينه‌ي من خوابت هست؟

غزل سعدي هم كوتاه هست و مايه‌ي تن‌كامه‌گي آن اندك. ولي مطلب ناتمام نيست و بهويژه بيت دوم آن شاهكار صنعت تشبيه در توصيف‌هاي تن‌كامه‌گي‌ست:
امشب مگر به وقت نمي‌خواند اين خروس / عشاق بس نكرده هنوز از كنار و بوس

خالقي مطلق غزلي هم از حبيب خراساني مي‌آورد كه به باور او با غزل سعدي پهلو مي‌زند.

استاد در قسمت ديگري از مقاله‌ي خود مي‌گويد: ولي شاهكار توصيف‌هاي تن‌كامه‌گي در غزل، اين غزل از بانو سيمين بهبهاني‌ست:
شبي هم‌رهت گذر، به‌طرف چمن كنم / ز تن جامه بركنم، ز گل پيرهن كنم

بستن اين بخش بدون اشاره‌اي به شعر فروغ فرخزاد روا نيست. خالقي مطلق پس از اين مي‌گويد: اگر اشعار نخستين فروغ اعتراض برخي از مردان را برانگيخت، نه از اينرو بود كه زني ادعاي شاعري داشت، چرا كه ادبيات ما زنان شاعر كم نداشت، بلكه از اينرو بود كه زني بي‌پرده از احساسات جنسي يك زن سخن مي‌گفت. البته نمي‌توان گفت كه تنها به‌علت اين شجاعت، اشعار او هنرمندانه است، ولي اين شجاعت، كه از نگاه كساني جسارت به‌شمار مي‌آمد، بند استعدادهاي زنان ايران را گسست. خالقي مطلق نمونه‌اي مي‌آورد از دومين مجموعه‌ي فروغ، به‌نام ديوار؛ قطعه‌اي با عنوان «آب‌تني»:
لخت شدم تا در آن هواي دل‌انگيز / پيكر خود را به آب چشمه بشويم

وسوسه مي‌ريخت بر دلم شب خاموش / تا غم دل را به گوش چشمه بگويم

در بخش چهارم اين مقاله، خالقي مطلق از رباعي ياد مي‌كند. مي‌گويد: در رباعي نيز غالباً موضوع تن‌كامه‌گي از همان توصيف اعضاي چهره و به‌ندرت پستان و ميان، بيرون نمي‌رود و اگر برود، فوراً به هزل مي‌انجامد. و مثالي در اين باب از كمال‌الدين اصفهاني مي‌آورد.
با اينهمه، در ميان رباعي‌هاي فارسي نمونه‌هاي جالبي نيز با توصيف تن‌كامه‌گي يافت مي‌شود؛ از جمله در آثار خاقاني.

خالقي مطلق همچنين از جمال‌الدين اصفهاني و فرزند او، كمال‌الدين ياد مي‌كند و همينطور از ابولفرج روني.

در بخش رباعي، خالقي مطلق از مفهوم نارسيسم (narcissism) هم ياد كرده و معادل آن را «عشق نرگيس» خوانده يا «خوددلباخته‌گي» (autoerotik) و مثالي از سعدي براي آن آورده است.

همچنان در بخش رباعي، يك رباعي از عثمان مختاري نقل كرده كه مي‌گويد، جزو نمونه‌هاي اندكي‌ست كه در آن زن شوهردار موضوع توصيف تن‌كامه‌گي‌ست.

يك رباعي هم از مهستي آورده كه به شوهرش، پسر خطيبه گنجه خطاب كرده است. او مي‌گويد در برخي از اين اشعار مي‌توان چنين حدس زد كه شاعر نفر سومي بوده كه در اين همخوابگي شركت داشته.

خالقي مطلق با اشاره‌اي رد مي‌شود از موضوع بيت‌هاي رودكي و موضوع رباعي مهستي؛ يعني همخوابگي يك زن با دو مرد. و گذرا ياد مي‌كند از مثالي در داراب‌نامه؛ يعني همخوابگي دو زن با يك مرد.

خالقي مطلق در پايان مقاله‌اش از شعري محلي ياد مي‌كند در وصف سرين يار سروده شده و مي‌گويد آن را به اقليدس، هندسه‌دان يوناني كه در سده‌ي سوم پيش از ميلاد مي‌زيسته، نسبت مي‌دهند كه گفته بود: زيباترين خط هندسي، خط سرين زن است.

گرايش به همجنس نيز، به نظر دكتر سيروس شميسا، در آغاز ادب پارسي مسلط بوده. و استعاره‌هاي مردانه مانند "تير نگاه" و "كمان ابرو" و "كمند زلف يار" نشانگر اين است كه معشوق اديب مرد، مرد است. بعدها نيز معشوق مرد هرگز از ادب فارسي ره برنبسته، اما مخاطب غالب عشق در اين ادب، زن بوده.

بر اروتيسم، يا تنكامهسرايي در ادبيات، بويژه در ادب كهن پارسي، نگاهي گذرا انداختيم. اكنون مي‌رسيم به چه‌گونگي تصويرشدن ميل جنسي در داستان‌هاي امروزي فارسي.

اروتيسم را از جمله در آثار رضا قاسمي مي‌توان ديد؛ نويسنده‌ي ايراني مقيم فرانسه كه در هر دو عرصه‌ي موسيقي و رمان كار كرده و توجه خاصي به مسأله‌ي اروتيسم دارد. چاه بابل از رمانهاي بنام او، گواهي براي توجه است.

در «دوات» سايت اينترنتي رضا قاسمي به‌كرات با عبارت "تصوير ژنتيك" روبه‌رو مي‌شويم. وي خود در اينباره مي‌گويد: آدمي در طول حياتش فوقش ده‌تا حركت داره كه اين‌ها، مثل يك ژن تمام خصوصيات فردي اين آدم را در خودش حفظ كرده. مثلاً من خودم هروقت به مادرم فكر مي‌كنم، هميشه مادرم رو با شتاب در حال رفت‌وآمد براي يا شستن ظرف يا انداختن سفر مي‌بينيم، يعني در حال حركت. خاطره‌ي نشسته از اين مادر ندارم و فكر مي‌كنم همين، تصوير ژنتيكي مادر من است؛ مادري كه يك عمر فقط معناي زندگي‌اش را در فداكردن زندگي‌اش پيدا كرده بود. و اين خيلي دردناك است. اين تصوير خيلي گوياست. من وقتي به پرسوناژ رمان‌هام فكر مي‌كنم، از طريق تصويرهاي ژنتيكي‌ نگاه مي‌كنم. مي‌بينم هر پرسوناژ مثلاً دوتا، سه‌تا، چهارتا تصوير ژنتيكي دارد و كار من به‌عنوان نويسنده اين است كه اين تصويرها را بياورم و به اصطلاح ظاهرشان كنم، مثل فيلم عكاسي، اينها را باز بكنم. در طول رمان كار من اين است.

يعني كاراكتر اصلي را از آنجا مي‌گيريد؟
آره. اينجوري هست. يعني كاراكتر… اصلاً معتقدم كه اگر يك كاراكتر را آدم با چيزي غير از تصوير ژنتيكي‌اش بخواهد بيان بكند، كار مهمي نكرده.

مي‌توانم بپرسم تصوير ژنتيكياي كه براي واژه‌ي "سكس" در ذهنتان هست چيست؟
ببينيد، شما الان از من تصوير ژنتيكي براي يك واژه مي‌خواهيد…

يا مفهوم …
من به اين فكر نكردم. ولي مي‌توانم جوابت را طور ديگري بدهم كه به آن حرفمان هم ادامه داده باشيم. ببين: من متوجه شدم كه بعضي از كاراكترها، ممكن است كه اصلاً اين تصويرهاي ژنتيكي‌شان را در لحظه‌هاي عشقبازي نشان بدهند. يك زوجي را در نظر بگير؛ در پايان يك رابطه هستند؛ حالا اين يكي از مثلاً آخرين عشقبازي‌هايشان هست: برهنه هستند، مرد نشسته لبه‌ي تختخواب. بعد زن مي‌آيد به‌طرفش. مرد دلش مي‌خواهد او را از پشت بغل كند، همانطوري كه نشسته. بعد وقتي از زن مي‌خواهد برگردد، او يكهو با يك ژستي برمي‌گردد، يك طوري، مثلاً كج مي‌كند كمرش را و مي‌ايستد، كه اين مي‌شود تصوير ژنتيكي او؛ يعني تمام دلخوري‌هايش، تمام مطالبه‌هاي پرداخت‌نشده‌اش از اين مرد را در اين حركت بيان مي‌كند. اين تصوير، ممكن است تصويري باشد كه تو هيچوقت درهيچ حالتي از همين آدم نديده باشي.

اينهاست، اين چيزهاست كه باعث مي‌شود من به خودم اجازه ندهم كه اصلاً مانع تجلي اروتيسم در كارم بشوم؛ حتا اگر به قيمت اين باشه كه اين كار غير قابل چاپ باشه در ايران.

اين بخش از برنامه‌ي "جنسيت و جامعه" را كه در باره‌ي اروس در ادبيات فارسي بود، شايد بتوان چنين چكيده كرد كه تمايل جنسي، چه به همجنس و چه به جنس مخالف، خاصه در ادبيات كهن فارسي، بيشتر به زبان يا در پرده‌ي عشق آمده است. يعني آن خصلتي كه در فرهنگ و ادبيات همسايه، عرب، كمتر ديده مي‌شود. اين البته موضوع برنامه‌ي بعدي ماست.

 

iconبرای دانلود کلیک کنید

icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: 7 سپتامبر 2011
  • بدون نظر
  • اسم پسر ایرانی به همراه معنی هر اسم

    آبـتين   

    يکي از شخـصيت هاي شاهـنامه، پدر فريدون

    آتـش   

    آتـش

    آذين   

            نام فرمانده لشگر بابک خـرمدين،  تـزيـين و آرايش

    آراد  

       نام فرشته اي

    آرام   

          ساکت

    آرتان 

             نام پدر زن داريوش کبـير

    آرش 

             يکي از پهـلوانان سنـتي ايران

    آرشام 

         بسيار نيرومند،   پدر بزرگ داريوش کبـير

    آرمان

             هـدف

    آرمين  

           يکي از شخـصيت هاي شاهـنامه

    آريا

            نام باستاني ايران

    آريامنش

          داراي خلق و خوي آريايي،   نام پسر داريوش

    آريانا

             منسوب به نژاد و قوم آرين يا آريايي

    آرين

          مربوط به نژاد آريا 

    آزاد

              آزاد

    آويژه  

        خاص و خالص،   پاک و پاکيزه

    اخـگر

                    پاره آتش

    اردشير

             يکي از شخـصيتهاي شاهـنامه

    اردلان

     

    اردوان

               يکي از شخـصيت هاي شاهـنامه

    ارژنگ

           يکي از شخـصيت هاي شاهـنامه

    ارسلان

            شير

    ارشيا     

                     تخـت

    اسفنديار 

    يکي از شخصيتهاي شاهنامه

     اشکان

     بنيانگذار سلسله اشکانيان

     افشار

    شريک، معاون، رفيق

    افشين

     نام سردار ايراني

    اميد

                    آرزو

    امير

      شاه

    انوش

    جاودان

    انوشيروان

    نام يکي از پادشاهان ايراني در زمان ساسانيان

    اورنگ

      ادراک

    ايرج

     نام يکي از شخصيتهاي شاهنامه

    بابک 

    يکي از شخصيت هاي شاهنامه

    باربد

    نام نوازنده نامي دربار خسرو پرويز

    بامداد

    آغاز صبح

    بامشاد

    نام نوازنده نامي دوران ساسانيان

    بامين

     

    برديا 

    نام يک شاهزاده(برادر کمبودجيه پسر کوروش)ر

    برسام 

    يکي از سرداران يزدگرد ساساني

    برنا

     جوان

    بروز

    بلند بالا، نام پسر سهراب

    برزن

    نام پهلوان ايراني، نام پسر گرشاسب

    بزرگمهر

    يکي از شخصيتهاي شاهنامه

    به آئين

    به دين

    بهبد

     نگهبان

    بهراد

     

    بهرام 

    مريخ، يکي از شخصيتهاي شاهنامه

    بهرنگ

    رنگ نيک

    بهروز

    روز خوب و نيک

    بهزاد

    کسي که به نيکي زاده شده

    بهمن

    يازدهمين ماه ايراني، نام يکي از شخصيت هاي شاهنامه

    بهمنش

    داراي مش و کردار شايسته

    بهنام

    مشهور

    بهنود

    نام شاهان هند

    بيژن

    يکي از شخصيتهاي شاهنامه

    پارسا 

    ايراني، مقدس

    پاشا

    نامي آذري به معناي پروردگار

    پرشان 

     رزمجو

    پرويز 

    يکي از شخصيت هاي شاهنامه

    پرهام

     نام يک پيامبر

    پژمان 

     

    پوريا

            

    پويا 

    جستجو، جويا

    پوژمان

    آرزو

    پولاد 

    نام يکي از پهلوانان ايراني در زمان کيقباد

    پهلبد 

     آهنگساز دوران خسرو پرويز ساساني

    پيام 

     پيام

    پيروز

    يکي از شخصيتهاي شاهنامه

    پيروزان

     نام برادر شاپور اول

    پيمان

    قبول

    تورج

     يکي از شخصيت هاي شاهنامه

    تهماسب

    يکي از شخصيت هاي شاهنامه

    تهمورث

    نام يکي از شاهان ايراني

    تيرداد

     

    تيمور

     

    جاويد

      ابدي

    جمشيد 

    نام شاهي باستاني، يکي از شخصيت هاي شاهنامه

    جهاندار

     دارنده جهان

    جهانشاه

     شاه جهان

    جهانگير

     فاتح جهان

    حامي

     مدافع

    خداداد

     هديه اي از طرف خدا

    خسرو

    يکي از شخصيتهاي شاهنامه

    خشايار 

     نام يکي از شاهان هخامنشي

    داديه

     

    دارا 

    ثروتمند، يکي از شخصيتهاي شاهنامه

    داراب

    يکي از شخصيتهاي شاهنامه

    داريوش

      نام يکي از شاهان هخامنشي

    دانوش

     

    رامبد

     

    رامين

     

    رامتين

    نوازنده معروف زمان ساسانيان

    رخشان 

    درخشان

    رستان

    يکي از شخصيت هاي شاهنامه

    روزبه

     

    زال 

    يکي از شخصيتهاي شاهنامه ( پدر رستم )ر

    زامياد

     

    زرتشت

     نام يک پيامبر

    زند

     

    ساسان

    بنيانگذار عهد ساساني

    سالار

     رهبر

    سام 

     يکي از شخصيتهاي شاهنامه

    سامان

    خانه، سامان

    سامي 

    بالا مقام

    سپهر

      آسمان

    سروش

     

    سنجر

    شاهزاده

    سهراب

     يکي از شخصيت هاي شاهنامه ( فرزند رستم )ر

    سيامک

     مرد سياه مو

    سياوش 

    يکي از شخصيت هاي شاهنامه

    شاپور

    يکي از شخصيت هاي شاهنامه

    شاهرخ

    صورت شاه

    شاهکام

    خواست شاه

    شاهين

    باز ( پرنده اي کوچکتر از عقاب )ر

    شايا

    سزاوار

    شايان

    سزاوار

    شروين

     

    شهاب

    ستاره دنباله دار

    شهباز 

     شاهين دربار

    شهرام 

    نام پادشاهي

    شهرداد  

     هديه شهر

    شهروز 

    رودي بزرگ

    شهريار

      شاه

    شهيار 

    دوست شاه

    عماد 

      اعتماد

    فرامرز

    يکي از شخصيتهاي شاهنامه

    فربد

     راست

    فرجاد 

    عالي

    فرخ 

    شاد

    فرخزاد

    شاد به دنيا آمده

    فرداد

     

    فردوس

    بهشت

    فردين

     

    فرزاد

    تولد باشکوه

    فرزام

     سزاوار

    فرزان

    عاقل

    فرزين

    دانا

    فرشاد

    شاد

    فرشيد

     

    فرناز 

    بالا

    فرود 

    يکي از شخصيت هاي شاهنامه

    فروهر

    جوهر

    فرهاد 

     يکي از شخصيت هاي شاهنامه

    فرهنگ

     فرهنگ

    فرهود

     

    فريبرز 

    يکي از شحصيت هاي شاهنامه

    فريد 

    منحصر بفرد

    فريدون 

                يکي از شخصيت هاي شاهنامه

    فيروز 

    پيروز، پيروزي

    کامران

    موفق

    کامشاد 

    آرزوي شاد

    کاميار

    موفق

    کسرا 

    يکي از شخصيت هاي شاهنامه

    کاوه

     يکي از شخصيت هاي شاهنامه

    کاووس

    يکي از شخصيت هاي شاهنامه

    کورس

     

    کورش

    بنيانگذار سلسله هخامنشي در ايران

    کوشا

               کوشنده، سخت کوش

    کيا 

    شاه، مدافع، محافظ

    کيان

    شاهان

    کيارش

     

    کيانوش 

    يکي از شخصيت هاي شاهنامه

    کيخسرو 

    يکي از شخصيت هاي شاهنامه

    کيقباد

    يکي از شخصيت هاي شاهنامه

    کيوان

    جهان

    کيومرث

    يکي از شخصيت هاي شاهنامه

    گباد

    يکي از شخصيتهاي شاهنامه

    گشتاسب

    يکي از شخصيتهاي شاهنامه

    گودرز 

    يکي از شخصيتهاي شاهنامه

    گيو

    يکي از شخصيتهاي شاهنامه

    مازيار

     

    ماکان

     

    ماني

    نقاشي که خود را پيامبر معرفي مي کرد

    منوچهر

    يکي از شخصيتهاي شاهنامه

    مهبد

     

    مهراب

    يکي از شخصيتهاي شاهنامه

    مهران 

    يکي از شخصيتهاي شاهنامه

    مهرداد

    هديه آفتاب

    مهرزاد

    نوزاد آفتاب

    مهرک

     يکي از شخصيتهاي شاهنامه

    مهرنگ

    رنگ آفتاب

    مهيار

    يکي از شخصيتهاي شاهنامه

    ميلاد 

     تولد

    نامدار

     مشهور

    نامور

    مشهور

    نريمان

     يکي از شخصيتهاي شاهنامه

    نوري

    روشنايي

    نوشزاد 

    بشادي زائيده شده 

    نويد 

    خبر خوش

    نميا

    کوچک

    نيوشا

    شنونده

    هرمز 

     يکي از شخصيتهاي شاهنامه

    هوتن

     

    هوشمند

    دانا

    هوشنگ

    يکي از شخصيتهاي شاهنامه

    هوشيار 

      دانا

    هومان

    يکي از شخصيتهاي شاهنامه

    هومن

    نيک انديش

    ورشاسب

     

    ياشار 

                   نامي آذري – بمعني جاويد

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: 24 جولای 2011
  • بدون نظر