نویسندگان از ویراستار می ترسند!
در حاشیهی بیتوجهی به نقش ویراستار در ادبیات داستانی ایران
اگر اهل خواندن آثار ادبیات داستانی معاصر باشید، بدون شک یکی از مشکلاتی که در پارهای از این کتابها با آن برخورد کردهاید، لغزشهای ویرایشی در متن آنها و یا مشکلهاییست که برخورداری از یک ویراستار خوب که با داستان کوتاه یا رمان آشنا باشد، میتواند آنها را برطرف کند. چنین لغزشهایی شاید چندان پرتعداد نباشند، اما همین شمار اندک نیز گاه چنان توی ذوق میزنند که این حسرت بر دل میماند: حیف از آثار خوبی که به دلیل این نکات جزئی و به ظاهر کم اهمیت خواننده را دل چرکین کنند.
البته کسی که با نوشتن آشنا باشد می داند که چنین لغزشهایی ناگزیر و در هر نوشتهای (مثلا همین نوشته) امکان دارد وجود داشته باشند.اما وقتی که پای آن اثری به میان می آید که به زیور طبع آراسته شده، آنوقت است که ضرورت پیراستن اثر از چنین مشکلاتی چندین برابر می شود.
اگرچه هستند انگشتشمار ناشرانی که با رویکردی حرفهای در کار خود، پیش از انتشار این آثار، اغلب آنها را بدست ویراستار میسپارند، اما نه فقط تعداد این ناشران اندک است بلکه این مهم را تنها در مورد نویسندگانی که نخستین کارهای خود را منتشر میکنند جاری میسازند. این مسئله آشکارا نشان میدهد که تنها کافیست نویسندهای تجربهی انتشار آثار دیگری را هم در کارنامه داشته و یا اینکه اسم و رسمی به هم زده باشد، آنوقت است که این نویسنده، به هر دلیل، زیر بار ویرایش کردن اثرش توسط شخص دیگری نمیرود.جالب اینکه حتی در مورد نویسندگان آثار عامهپسند هم که واقعا برخورداری از یک ویراستار حرفهای میتواند تا اندازهی بسیار زیادی مفید حال کارشان باشد، شاهد این مسئله نیستیم. یعنی از یکسو اغلب ناشران ایرانی هنوز به ضرورت حضور یک ویراستار حرفه ای در پروسهی چاپ و نشر پی نبردهاند و از سوی دیگر نویسندگان نیز به شکل آشکاری میانهای با اینکه کارشان به دست ویراستار سپرده شود، ندارند.

جلال آلاحمد در سفر حج نامهای برای امام (ره) ارسال كرد كه بعدها 