چرخه ي زندگي
قسمت اول ، قسمت دوم(آب پرتقال) ،قسمت سوم(پاياني) :
قايق آرام به راه خود ادامه ميداد: فكر نميكنم به كدام طرف زياد اهمّيّتي داشته باشد. مانوئل بعد از اينكه از خواندن ترانهاش فارغ شد گفت: «بچّه كه بودم مورچهها را وسط يك لگن پر آب ميانداختم تا دست و پا بزنند. حالا ميفهمم كه آنها چه رنجي را تحمّل ميكردند.»
هكتور با خود فكر كرد: «چه عجب, مانوئل هم گاه حرفهاي آدميزادي ميزند.»

